شاهدخت سرزمین ابدیت

یه نیم اپ خیلی کو چیکه:

یه حدیث از امام صادق(ع)دیدم و از قشنگی دلم نیومد که ننویسمش

خدایا من در کلبه ی فقیرانه ی خود چیزی دارم

که تو در عرش کبریایی خود نداری

من چون تو خدایی دارم

که تو چون خود نداری

شهادت امام جعفر صادق رو به همتون تسلیت می گم (با یه کمی تاخیر)

پستم خیلی گل گلی شد

قربون همتون

نوشته شده در ۱٥ آبان ۱۳۸٦ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات () |

اضافه شد:

حرف های ما هنوز ناتمام

تا نگاه می کنی وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

پیش از انکه باخبر شوی

لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود

اه

ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان چقد زود دیر می شم

(اینو واسه این نوشتم که یاد همه و خودم بندازم که چرا تا وقتی قیصر امین پور زنده بود تو وبلاگامون راجع بش نمی نوشتیم    حتی خودم

بازم برگشتیم به اصل    زنده کش و مرده پرستیم    عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد

پرواز کرد به همین سادگیراخت می گیم پرواز کرد    مرد    رفت

ولی هیچ کی صدای لرزیدن ستون های شعر پارسی رو که نمی شنوده

یا نمی گه    این غریبه کی بود ؟           از کجا اومد؟

همین دیگه             حالا که رفت باید تو وبلاگها ازش یادی بشه)

بالا نوشت:

ای فرودگاه که عجب جایی تو         سرور همه غم هایی تو

خودش نوشت:

نمی خواستم راجع بش بنویسم اخه تا بهش فکر می کردم غمگین می شدم

ولی خوب گذاشتم یکمی بگذره حالا که برام قابل تحمل تر و عادی تر شده می نویسم

به این اعتقاد داری؟ (ای فرودگاه که عجب جایی تو سرور همه غم هایی تو) من که خیلی اعتقاد دارم هر موقع وارد فرودگاه می شم اضطراب عجیبی و شدیدی تمام تنم رو می گیره

زیاد ادمی نیستم که اضطراب بگیرتم ولی به فرودگاه حساسیت عجیب و غریبی دارم مثه یه غول برام می مونه ولی دوسشم دارم(می گم از چه نظر)

چون تنها جایی هستش که گریه کردن توش به این راحتیه می تونی جلو هزار تا ادم بدون رودروایسی و خجالت های های گریه کنه حتی از بهشت زهرا و قبرستون هم بهتره

اون جا تا میای یه کمی گریه کنی می گن (وا......دیدی فلانی رو چه جوری گریه می کرد.......اخه خجالت نمی کشه........یه ذره خوددار نیست و.........)هزار تا از این جور چیزا

اخ خدا هی حرف پشت حرف چی می شد این زبون رو به ادما نمی دادی؟

بعضی وقتا به کرولال ها حسودیم می شه(ولی عمرا اگه بخوام یه روزی لال بشم اخه من اگه جواب ندم میمیرم)

یه باز تو پارک ملت 5-6 تا پسر دیدم که همشون لال بودن و با زبون اشاره حرف می زدن دلم سوخت ولی گفتم از خیلی لحاظ ها از ما راحت ترن(گناه زبونشونم کمتره)

خوب از موضوع زیاد پرت نشیم

توی فرودگاه چون همه تقریبا حال و احوالشون شبیه به همه می تونی جلوشون گریه کنی هر جور دلت می خواد

حتی جلوی اونی که مسافرش داره برمیگرده و میاد پیشش(چون یه درد تو رو کشیده)

نتیجه اخلاقی=>پس هر وقت دلت خیلی گرفت و یه کمی هم مغرور و خجالتی بودی یا یه جوری تربیت شدی که گریه کردن رو عیب می دونی(به خصوص اقایون)بپر برو فرودگاه/نگو مسخره است برو دنبال مسافرت که تو اعماق وجودت خوابیده و به خاطر دیر کردنش های های و راحت گریه کن اخه بهترین جا واسه گریه کردنه.

پایین نوشت:

1-نگین گریه تو تنهایی بهترین چیزه چون تنها که گریه می کنی نمی فهمی اشکات واسه کی عزیزه (ولی تنها خلوت کردن بعضی وقتا بهترین راه حله و دوست داشتنی ترینه).

2-یادمون باشه اشکمون دره مشکمون نباشه و جلوی هر نامحرمی گریه نکنیم چون حرمتش رو درک نمی کنه.

3-یه سوالی که فقط برام مونده اینه که چرا سالن فرودگاه مهراباد هنوز که هنوزه یه ذره........(بی منظور سیاسی)

اخه یه تیکه از یه جاش که خراب بشه معلوم نیست کی می خواد درست بشه(جلو همه دنیا ابرومون رفت البته تا وقتی که پروازای خارجی هنوز از اونجا بود یعنی یه ماه پیش)

حرف اخر:

در باب هر نامحرمی

اشکان الماست مریز

بگذار محرم که شد

در چشم او اشکت بریز

-خودم-(سارا)-

(راجع به گریه بود خودتون یه جوری به فرودگاه ربطش بدین)

قربون همگی

نوشته شده در ۱٠ آبان ۱۳۸٦ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات () |

بالا نوشت:

زندگی زیباست

زشتی های ان تقصیر ماست

در مسیرش هر چه نازیباست

ان تدبیر ماست

زندگی اب روانی است و روان می گذرد

ان چه تقدیر من و توست

همان می گذرد

خودش نوشت:

یه ذره خسته ام. نیاز به یه استراحت طولانی مدت دارم.

خیلی دوست دارم که تند تند اپ کنم ولی......

البته تنبلم شدمااااااااااا

وبلاگ گروهیمون رو هم که ول کردم به امون خدا. می دونم بچه ها دلشون می خواد خفم کنن.

اوه اوه اقای بوترابی رو بگو    بنده ی خدا اومد یه پست نوشت و دید نه هیچ خبری از نظم و ترتیب نیست و در رفت.

عیب نداره درست می شه.

دلنوشت:(اینو تازه اضافه کردم به قسمت نوشته هام/شاید قابل تحمل باشه)

۱ـتکه های وجودم را بار دیگر

با امیدی واهی به هم پیوند می زنم

و به دنبال تکه ای گم کرده می روم

این است معنای بی نهایت

این است معنای جاودانگی

من منتظرم

منتظر لحظه ای برای زیستن

لحظه ای که گویم

من زنده ام

اینجا و هر لحظه

بی بهانه

۲ـچرا ما ادما خودمون رو تو زندان حبس کردیم و توی توهم ازادیمون رو به رخ همدیگه می کشیم

چرا فقط به مقابلمون خیره شدیم

بعضی وقتا یه سری کارای بعضیا حالمو بد می کنه

یه سری کارای خودمم که بدتر

گاهی وقتا باورم نمی شه که یه ادم می تونه این همه کوتاه فکر باشه

به کسی جز خودش فکر نکنه

پایین نوشت:

۱ـشاید سبک نوشتنم رو عوض کنم . نمی دونم شاید    اخه از یکنواختی زیاد خوشم نمیاد

سعی می کنم چیزی به همون صورت بمونه و یکنواختی خودش رو حفظ کنه که خیلی دوسش دارم و ازش خوشم میاد

طرز نوشتنم رو نمی دونم    شاید خوب باشه    شایدم بد باشه و خوشتون نیاد.

۲ـخوب یه نظری هم شما بدین و کمکم کنین که تو چه سبکی بنویسم.(تو رو خدا)

بقلی نوشت:

تو وبلاگ مصاحبه با وبلاگ نویسان یه جمله ی قشنگ خوندم. خیلی هم عرفانی هستشاعشق یک احساس درونی هست که با شکوفا شدن و بارور شدن آن درون انسان انقلابی عظیم بوجود می اید زندگی انسان هدفمند میشود و بنظر حقیر عشق پاک و منزه است که با گذشت زمان تبدیل به عادت نمی شود و همیشه از عشق زمینی است که انسان به عشق آسمانی و ملکوتی میرسد.

حرف اخر:

            گاهی به اسمان بنگریم

            شاید ستاره ای

            دنبال نگاهامان باشد

قربونتون

بای تا های

 

نوشته شده در ۳ آبان ۱۳۸٦ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات () |